حامد قدوسی در پستی با عنوان چرا ملی گرا نیستم و سپس در جمع بندی نظرات، مباحثی را
در مقوله ملی گرایی مطرح نموده اند که نظرم را به شرح ذیل برای ایشان ارسال نمودم:
فکر می کنم به جا بود جمله کارکرد مثبت یک چیز دلیلی بر اصالت آن نمی شود را در جملات ابتدایی پست قبلی می آوردید تا یک تفکیک اساسی در ذهنها ایجاد و قدرت ادراک آن سهل گردد.
ملی گرایی یک قرارداد نانوشته اجتماعی است و تاکید من بر اجتماع همان مفهوم جامعه آماری است. در تعریف یک جامعه، مجموعه ای از افراد که دارای حداقل یک صفت ثابت باشند که به آن صفت مشخصه می گوییم. به هر حال افرادی که در یک کشور زندگی می کنند و یا به هر حال ملیت یکسانی دارند دارای یک صفت ثابت هستند زیرا مابقی صفات ( مذهب/ فرهنگ/ زبان و ... ) متغیرند.
صفت مشخصه ما را در یک جامعه آماری مشخصی قرار می دهد و تنها تفکیک کننده بین دو جامعه است. صفت مشخصه با اصالت مشخصه متفاوت است. صفت مشخصه یک نوع مرز بندی است و آن هم قرار دادی.
مثال: فتحعلی اسم یک فرد است زیرا او را از فرد دیگری تمییز می دهیم و اصالت و جوهره او را نشان نمی دهد ای بسا فتحعلی شاه هایی هم بوده اند که در هیچ جنگی نیز پیروز نشده باشند!!!!
اما چرا بیشتر جوامع بر صفت مشخصه خود اینگونه وابستگی نشان می دهند و آن را فراتر از جان خود می پندارند.
آیا تشابهی بین دو عبارت " چو ایران نباشد تن من مباد" و " نژاد برتر یهودیان" نیست .
به نظرم این برداشتی است که در وجود همه آدمیان هست و آن " مشخص بودن" یعنی بارز بودن.
انسانها ذاتا دوست دارند دارای وجه تمایز و تشاخص باشند . وجه تمایز و تشاخص یک شاخص تمییز دهنده با سایر جوامع است و دارای اصالت نیست و اخلاق و مفاهیم اخلاقی نیز که در این میان مطرح می شود قراردادی است برای حفظ صفت مشخصه.
لذا در عبارت فوق " اگر ایران نباشد آنگاه تن من مباد" مجموعه ای از باید ها و نبایدهایی است که عناصر آن جامعه وضع نموده اند.
چرا ملی گرایی، اصالت نیست؟
زیرا عامل ایجاد کننده آن اصیل نیست. " از کوزه آنچه تراوش کرده ما را به آن نتیجه می رساند که در او چیست". یعنی بین اثر و موثر یک سنخیتی وجود دارد. فرض کنیم در یکی از شهرهای مرزی زلزله ای اتفاق می افتد، ملی گرایی حکم می کند که به آنها کمک کنیم حال اگر چند صد متر آن طرف مرز ( داخل کشور همسایه ) این اتفاق افتد دیگر ملی گرایی حکمی در این زمینه ندارد و اگر کمک کنیم وجه انسان گرایی داشته نه حکم ملی گرایی. حال چه عاملی سبب شد در شعاع مثلا 100 متری این طرف و آن طرف مرز یک حکم ( ملی گرایی ) اعتبار خود را از دست بدهد. آن عامل صرفا مرز جغرافیایی است که آن خود توسط خود ما قرارداد شده است .بنابراین ملی گرایی اعتبار خود را عمدتا از عاملی می گیرد که خود آن عامل دارای اصالت وجود نیست.
از طرفی وجهی از ملی گرایی در کشور ما که به تاریخ و تمدن گذشته خود افتخار می کند و بواسطه آن تمدن خود را صاحب اصالت می داند شاید فراموش کرده است که در زمان خلق این تمدن و شکوه تاریخی، نقشه جفرافیایی ایران بسیار گسترده تر از وضعیت فعلی بوده است بنابراین مثلا افغانستان و بحرین نیز که در آن زمان جزیی از این تمدن بوده اند بایستی مشمول ملی گرایی ایرانی قرار بگیرند در حالیکه چنین نیست و به صرف آنکه امروز در قلمرو دیگری واقع است و نام دیگری به غیر از ایران دارد مشمول حکم نمی گردد.
نکته دیگر اینکه اگر قرار است اصالتی قائل شویم بهتر است در یک جامعه جهانی به دنبال یک صفت مشخصه باشیم و سایر صفات متغیر باشند حتی ملیت ها و مرزها و زبانها و غیره.
آیا این صفت مشخصه جز" انسان بودن "می تواند باشد.
انسان( بما انه هو انسان ).
همه جهانیان در یک صفت ثابتند و آن اینکه به هر حال انسانند و مابقی صفات متغیرند. دیگر مرز و ملیت و نژاد و رنگ و زبان صفات متغیری هستند که البته مورد احترام. بدیهی است تمام صفات مشخصه زیر مجموعه ای از این صفت هستند. لذا من بیش از آنکه به سروده چو ایران نباشد تن من مباد به مراتب اهمیت کمتری می دهم تا این سروده " بنی آدم اعضای یکدیگرند" .




